محمد حسن سمسار

177

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

است براى آنكه كالبد خاكى در گذشته نيز ، چون روح او باميد رستگارى و رفتن به بهشت رو بسوى قبله داشته باشد . براى بهتر روشن شدن موضوع به داورى اهل سنت درباره قدريه باز ميگرديم . عبد القاهر بغدادى در فصل دوازدهم كتاب « الفرق بين الفرق » ، « در بيان اصحاب تناسخ از اهل اهواء و بيرون بودنشان از اسلام مىنويسد : « قائلان به تناسخ بر چند صنفند ، دو صنف از ايشان كه فلاسفه و سمنيه باشند پيش از اسلام بوده‌اند . و دو صنف ديگر كه در دولت اسلام آشكار گشتند كه دسته‌اى از قدريه و گروهى از رافضيان غلاة بشمارند . اما اصحاب تناسخ از سمنيه قايل بقدم و ديرينه بودن جهان شدند و نظر و استدلال را نيز باطل دانستند و گفتند چيزى جز از راه حواس پنجگانه معلوم نشود و بيشتر معاد و برانگيخته شدن پس از مرگ را انكار كردند و روا داشتند كه روان آدمى در سگ و روان سگ در آدمى اندر آيد . و فلو طرخس ( پلو تارخ 50 - 120 ميلادى ) مانند اين سخن را از برخى از فلاسفه آورده است و گفتند هركه در كالبدى گناه ورزد بكيفر آن گناه در كالبد ديگر شكنجه گردد . اما اهل تناسخ از قدريه كسانى هستند كه احمد بن خابط معتزلى كه منتسب به نظام بود از ايشان بشمار ميرفت . وى در بدعت طفره و نفى جزء لايتجزى و نفى توانائى خدا در افزودن آسايش بهشتيان يا كاستن رنج دوزخيان با نظام همداستان بود و بر گمراهيهاى اول قول به تناسخ را نيز بيفزود . » « * » باز ديديم كه سلطان محمود غزنوى در نامه‌ى خود بالقادر بالله ، ديالمه را از پيروان معتزله شمرده و نوشته است : « بهترين ايشان معتقدين بمذهب اعتزال و باطنيه‌اند و اينان خود به خداوند و روزشمار عقيدتى ندارند . » داورى امام جمال الدين ابى الفرج الجوزى البغدادى را نيز در مورد معتزله و قدريه ديديم . وى مىنويسد :

--> ( * ) الفرق بين الفرق - ص 193 .